مدت هاست که از نوشتن دورمانگار من هم با آرزوهام تو گورمگاهی هیشکی رو نمی شناسم!انگار یه مشت برزخی ِ ناسپاس ً!کلاً تو بی حوصله گی غوطه میخورمپناه بردم از همه آدما به خودم!دلم گاهی پر میزنه واسه یه ارتباط!تجربه میگه : انگار دلت یه سیلی میخواد؟بیچاره پرُ بی راهه نمی گهآخه اینروزا طرف دل میبره اما دل نمیده!!!چرا راستی اینطوریه برای من دنیا ؟!همه شدن شام آخرو من هم یهودا!!!آخرای آذر ۱۴۰۲ + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۲ ساعت 22:35 توسط farzadarab | کاش...
ما را در سایت کاش دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: شنبه 25 آذر 1402 ساعت: 14:33